تبليغاتX
مردی که خیالش راحت بود - ادامه
ادامه شنبه بیست و دوم تیر 1387 0:1

هزار بار قراره شروع کنی، اما نمی شه.

یک بار هم که همه چی مساعد شده و تمام تلاشت رو می کنی ومیای که راه بیافتی،
یهو یه چیزی میاد گرمپی می کوبه تو سرت و می ندازتت.
تا به خودت بیای، می بینی که این فرصت هم رفت و انگار باید منتظر یه فرصت دیگه تو هزار تای بعدی باشی.

نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |